ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
578
معجم البلدان ( فارسى )
روضة النّخيله [ ر ض ت ن ن خ ل ] كوچك نماى نخله . مكيث پسر درهم چنين مىسرايد : فقلّة ارواض النّخيلة عرّيت * فقيعان ليلى بعدنا فهزومها « 1 » روضة نسر [ ر ض ت ن ] از بخشهاى مدينه است . بو و جزه سعدى چنين مىسرايد : بأجماد العقيق الى مراخ * فنعف سويقة فرياض نسر « 2 » روضة نعمىّ [ ر ض ت ن ى ى ] نابغهء ذبيانى چنين مىسرايد : أشاقك من سعداك مغنى المنازل * بروضة نعمىّ فذات الأجاول « 3 » روضة النّوّار [ ر ض ت ن ن و و ا ] با تشديد واو . بخشى است پيرامون مكه . سديف چنين مىسرايد : حىّ الدّيار بروضة النّوّار * بين السّراج فمدفع الأغوار « 4 » روضة واحد [ ر ض ت ح ] كوهى است از آن كلب . منذر پسر درهم كلبى چنين مىسرايد : لتخرجنى عن واحد و رياضه * الى عنصلاء بالزّميل و عاسم « 5 » روضة واقصات [ ر ض ت ق ] جمع واقصه است كه در جاى خود ياد مىشود . شمّاخ در توصيف يك خر وحشى چنين مىسرايد : و سقن له بروضة واقصات * سجال الماء فى حلق منيع « 6 » روضة الوكيع [ ر ض ت ل و ] با واو و كاف نام جايگاهى است در سرزمين « طىّ » . ثمامه پسر سواد طائى چنين مىسرايد : يا حبّذا لذاذة الهجوع * و هى ترعىّ روضة الوكيع متبقّلات خضر الرّبيع * لا يحوج الرّاعى الى التّرفيع و ما لها سقى سوى التّشريع « 7 » يعنى خوشا جابجا شدن آن از جايى بجاى ديگر . روضة الهوابج [ ر ض ت ل ه ب ] به گفتهء حفصى جايگاهى در يمامه است . روطه [ ر ط ] با طين بىنقطه نام دژى در كارگزارى سرقسطهء اندلس است كه بسيار استوار كنار درهء شلون جا دارد . [ 861 ] روع [ ر ] هم وزن روع به معنى ترس . نام شهرى است از بخشهاى يمن نزديك لحج . شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد : فما نعمت بلقيس فى ملك مأرب * كما نعمت بالرّوع امّ جميل « 8 » روق [ ر ] جايگاهى است در بخشهاى عراق در سمت بيابان . بودؤاد ايادى چنين مىسرايد : اقفر الدّير بالاجارع من قو * مى فروق فرامح فخفيّة فتلال الملا الى جرف سندا * د فقو الى نعاف طميّه « 9 » روق [ - ] با قاف پايانين ديهى از جرجان است . رولان [ - ] با نون پايانين نام درهاى از درههاى بنى سليم است . عرّام در ذكر بخشهاى مدينه گويد : در آنجا درّهاى هست كه آن را ذو رولان گويند كه از آن بنى سليم است و ديههايى دارد . پر گياه و نخل است . قلهى نيز در آنجاست كه ديهى بزرگ است .
--> ( 1 ) . قلّهء « روضة النّخيله » پس از ما برهنه و تهى شده و همچنين « قيعان ليلى » و درههايش . ( 2 ) . از اجماد عقيق تا « مراخ » تا « نعف سويقه » و « رياض نسر » . ن . ك : چ ع 4 : 780 : 15 . ( 3 ) . ياقوت با نسخه بدل برقه به جاى روضه جايگاهى ديگر فرض كرده و همين شعر را در چ ع 1 : 587 : 22 با اختلاف كلمات به گواه آورده است . و ما معنى را در آنجا ياد كرديم . ( 4 ) . زنده باد آباديها در « روضة النّوار » ميان « سراج » تا « مدفع الأغوار » . ( 5 ) . مرا از روضهء واحد بسوى « عنصلاء » در « زميل » مىرانى . مصرع دوم در چ ع 2 : 947 : 3 و چ ع 3 : 736 : 1 نيز ديده مىشود . ( 6 ) . آب را براى او در « روضهء واقصات » در اوقات معين روان كردند . ( 7 ) . خوشا جابجا شدن او در حالى كه در روضة الوكيع مىچراند ، سبزههاى بهارى را مىخورد و چرانندهاى لازم ندارد و آبى جز جوى تشريع ندارد . ( 8 ) . بلقيس در كشور « مأرب » چنان خوشگذرانى نكرده كه أمّ جميل در « روع » خوشگذرانى مىكند . ( 9 ) . آباديها در « اجارع » از قبيلهء من تهى گشت و نيز « روق » ، « رامح » ، « خفيه » و تپههاى « ملا » تا گوداى « سنداد » و « قوّ » تا « نعاف طميّه » بخشكيد . ن . ك : چ ع 2 : 736 : 14 ، چ ع 3 : 164 : 9 .